درمانده ترینم
دلم برای دیدنش لمسش بوییدنش لک زده،ازینطرف تمام گره های دنیا پیش میاد تا به وصالش نرسم،بهش گفتم خیالت راحت من درستش میکنم توبخواب ولی واقعا عاجز و درمانده م وقتی من قربانی مسائل دیگران میشم وحاضر نیستن درمورد خواسته من حرف بزنن نمیتونم به وصال برسم،
سلام سومین شب پردرد من
برچسب:
نویسنده: رضا میرزاپور